شعرایرج مظلوم سامانی | |||
![]() |
از فرط گریه پیرهنش خیس،خیس،تر
«بابا برو مغازه برایم پفک بخر»
باران مشت، شانه ی او داشت می شکست
زیر غم ندارم و از صبحدم تبر
کم کم دل خدا هم ازین ماجرا گرفت
از اشکهای واقعی و مسری پدر
«فردا اگر درخت شکستن فروش داد
خب میخرم عروسک بابای دربه در
حالا برو بخواب که بسیار مکی چکد
فردا پفک پفک پفک از آسمان سحر»
فردا اذان نداده خروسی بلند شد
هیزم شکن:«فروش دهد هیزمم اگر
یک بسته ی بزرگ پفک میخرم براش»
باران گرفت بارش آرام و مختصر
کودک دوید سمت خیابان طلوع صبح
«ای جان! پفک ببار خدا هر چه بیشتر»
میخورد و داد میزد و خوشحال میدوید
«مامان !ببین چقدر پفک میشود هدر»
مادر کنار پنجره بهتش گرفته بود
باران چگونه طعم پفک میدهد مگر؟
***
جنگل هنوز طاقت هیزم شکن نداشت
از فرط کار پیرهنش خیس، خیس ،تر
یاس پیچانده به مو،مست، همینطور برو
سبد خنده کف دست ،همینطور برو
نردبان راه مسیحا به فراتر آنجاست
آخر کوچه بن بست ،همینطور برو
به خراشیدن انگشت ،به کوبیدن مشت
کوهها راهت اگر بست ،همینطور برو
وهم تقدیر بدت هیچ به خاطر مرواد!
چشم دستان خدا هست، همینطور برو
تا که آبستن غربت نشوی در خم راه
یاد منهم به تو پیوست ،همینطور برو
تفتیده تر از کویر لوتم مریم!
آرام و خموش روبروتم مریم!
آهسته نیا چنانکه سهراب نوشت
بگذار که بشکند سکوتم مریم!
سرو آزادم و از باد لجم میگیرد
تو مرا برده ای از یادلجم میگیرد
من از آن گونه ی سرخی که اگر می پژمرد
به کسی بوسه نمیداد لجم میگیرد
زخم این کوه به انگشت خریدن تا کی؟
دارد ازدست تو فرهاد! لجم میگیرد
کاشکی صبحدمی حنجره ها باز شوند
که ازین قحطی فریاد لجم میگیرد
می روم گوشه ی دنجی وشبی میمیرم
تاازین مسخره آباد لجم میگیرد
به خدا نامه نوشتم که بداند رک و راست
که ازین طبع خداداد لجم میگیرد
سرتا سر خویش را اگر گشت کنیم
شوری نشود به زندگی دشت کنیم
پائین تر ما هزار دریا موج است
از کوزه ی خویشتن اگر نشت کنیم
63748:کل بازدید |
|
5:بازدید امروز |
|
6:بازدید دیروز |
|
درباره خودم
| |
![]() | |
حضور و غیاب
| |
لوگوی خودم
| |
| |
انجمن شعر | |
پرسه زن بیتوته های خیال | |
موضوعات | |
یک جهنم شعر شعر جام سعر ناب | |
اشتراک | |